جوانی با مادرش زندگی می کرد، مادر پیر و فرتوت شده بود اما جوان، نیرومند و قوی بود. روزی عصبانی وارد خانه شد و بی دلیل با صدای بلند با مادرش صحبت کرد،

مادر که چنین انتظاری از او نداشت، غمگین و دل شکسته گوشه ای نشسته و گفت: « مگر دوران کودکیت را فراموش کردی که حالا پرخاش و تندی می کنی! »

 

چه خوش گفت زالی به فرزند خویش

چو دیدش پلنگ افکن و پیلتن

گر از عهد خردیت یاد آمدی

که بی چاره بودی در آغوش من

نکری در این روز بر من جفا

که تو شیر مردی من پیرزن (1)

 

چه خوب می شود که در آغازین روزهای سال نو، در روزهای خوب بهاری، به دیدار مادران و پدرانمان، که در آسایشگاه های سالمندان هستند، برویم.

بدا به حال کسانی که با بی رحمی، با والدین خود، که سالها برای بزرگ کردن آنها زحمت کشیده اند اینگونه رفتار می کنند. (2)

 


1. سعدی

2. وبلاگ زنان/zanan.mihanblog.com

 





طبقه بندی: سخن آزاد،  بانوان نمونه،  دختر ایرانی،  زن در اسلام،  زنان و خانواده،  زنان و اجتماع،  حکایت و داستان، 
برچسب ها: جوان نادان و مادر پیر، جوان نادان، مادر پیر، پیرزن، زنان، زنان پیر، سعدی، سال نو، سالمندان، خانه سالمندان، مادر، مادران پیر، مهر مادری، zanan، وبلاگ زنان، چه خوش گفت زالی به فرزند خویش، که تو شیر مردی من پیرزن، آسایشگاه های سالمندان، دل شکسته، پیر و فرتوت، جوانی با مادرش،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 فروردین 1390 توسط عمّار